Thank You Allah

Thank You Allah

خدایا همه چی رو سپردم به خودت ای بخشاینده ی مهربان

 

طرح معرق خط و ان یکاد

بارپروردگارا، با یاد و نام تو آغاز کردم ای بخشنده مهربان

خداوندا از درگاهت خوشبختی،سلامتی و عاقبت بخیری خواستاریم

خداوندا به ما ببخشای فرزندانی پاک،سالم و صالح که در آفرینششان کم و زیادی نباشد

و سرانجامشان را نیکو گردان

"ربی لاتذرنی فردا و انت خیر الوارثین"

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

     

نوشته شده در جمعه 9 آبان 1393ساعت 11:39 توسط مامان
سلام دوستان/درحال حاضر وبلاگ پسرم امیرحسین و به وبلاگ دیگه ای انتقال دادیم خوشحال میشیم با حضور سبزتون ما رو همراهیمون کنید/ www.shahzade-ah93.niniblog.com ممنونم//
نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395ساعت 17:10 توسط مامان |

به نام خالق زیبایی ها و خوبی ها

سلام پسرک زیبا و یکی یه دونه من

فقط اومدم تا بهت تبریک بگم تولد یک سالگیت رو

یک ساله با هم بودنمون

یه سال با همه اتفاقای خوب و بدش

حضورت تو خونه مایه آرامش من و بابایی شده.خداروشکر که هستی عزیزترینم

ان شاءالله تولد ۱۰۰سالگیت

ان شاءالله دومادیت

خدایابابت هدیه باارزشی که بهمون بخشیدی هزاران بار شکرت

دوستت دارم پسرک دوست داشتنی من

🎊🎊🎊😘😘😘😘😘😘😘😘💟💟💟

نوشته شده در شنبه 24 بهمن 1394ساعت 12:48 توسط مامان |

به نام خالق هستی بخش

ماشاالله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم

 

سلام گل مامان.میخوام عکساتو بزارم از همون روز اولی که وارد خونه شده تا الان که یه پا آقا شدی واسه خودت

 

اولین عکس از زمانی که آقاجون(پدر خودم)تو گوش شما اذون گفتن

اولین روزی که خونه بودی پسرم اما ...

اما بعدش بخاطر اینکه خوب نمیتونستی شیر بخوری مجدد راهی بیمارستان شدیم و شما دو روز اونجا بستری بودی و تحت مراقبت.خیلی روزای سختی بود پسرم.اصلا خواب نداشتم هیچی هم از گلوم پایین نمیرفت.خداروشکر بعده دوروز شما مرخص شدی اینم عکسای بیمارستان

فدای اون نگاه معصومت برم من

خوب بعدش دوباره اومدیم خونه  خداروشکر

اینجا هنوز زردیت زیاد بودخطا

فدای پسر دخترونم برمخندونک

امیرحسین متفکرزیبا

فدای دست و پاهای کوچولوت بشم منمحبت

لپوی مامان بخورمت منخوشمزه

یه لبخند خوشکل تو خواب.همیشه خوابای خوش ببینی عزیزترینمبغل

اینم یه عکس خنده دار .خداییش این یه خصلتت به خودم رفته مامان.منم حاضرم شب تا صبح سرم زیر پتو باشه اما پاهام بیرون پتوخندونک

اینم تنها عکس سیزده بدر امسالمون.نمیدونم چرا بابایی نگفته من سرمو برگردونم همینجوری یه عکسی انداخته و رفتهدلخورسیزده بدر مسال من و شما همش تو پادر بودیم مامان.ترسیدم سرما بخوری آخه هنوز خیلییییی موچولو بودی قربونت برمبوس

اینم یه مراسم با بابایی برا شما.بابایی زحمت کشید و از ادارشون گل محمدی آورد 

میگن واسه آینده خوبه.نی نی حساسیت نمیگیرهراضی

اینم از شما و گلای محمدی و سفره هفت سین امسالمون

قربون قد و بالات بره مامـــــــــــــــــــــــــانمحبت

اینجا هم بغل عمه مریم بودی و لبخند تحویل عمه جون میدادیآرام

میدونم دیدن تلویزیون واسه نی نی بده اما بعضی وقتا خیلی محو تماشا میشه دلم نمیاد چشمک

هروقت زیاد اذیتم میکنی و از دستت کلافه میشم میام این عکستو میبینم کلی انرژی میگیرمزبان

فدای لبای پروتز شدت برمخنده

اینجام که شاهانه لم دادیعینک

اینو هم که میخواییم ببریم واسه عکس شناسنامتخندونک

اشتباه نکنین عکس سروته نشده.این شیوه نگاه کردن امیرحسینه تو ماشین.اینجوری باباییشو مشعوف میکنهخندونکقه قهه

اینم شما و تشک بازی که فقط یه مدت محدود باهاش سرگرم بودی و فقطم عاشق کلاغ سیاهه بودی

اینم از مراسم شعله زرد پزون امسالمون که بمناسبت تولد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)بود و شما هم حضور داشتی.واقعا هم کریمه من که خیلی ازشون حاجت گرفتممحبتمحبت

و درپایان یه لبخند تقدیم به نگاه زیبای همه عزیزان

التماس دعا بای بای

pooh.gif

نوشته شده در چهارشنبه 31 تير 1394ساعت 11:38 توسط مامان |

به نام یگانه ایزد بی همتا

سلام امیرحسین گلم

بعده مدت ها اومدم عکسای همون روز اول تولدت رو برات بزارم

فقط سه دونه عکسه که بابایی ازمون گرفته.

ان شاالله عکسای دیگه رو برات میزارم عزیزم

دوستت دارم یه دونه مامان

نوشته شده در دوشنبه 29 تير 1394ساعت 23:20 توسط مامان |

***به نام دهنده ی بی منت***

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد 1394ساعت 17:25 توسط مامان |

به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

سلام سلام سلام

بعده مدت ها سلام.حسابی دلم برای اینجا و دوستای گلم تنگ شده بود

دیگه اومدم که از روز اول تولد پسرم تا حالا رو به تصویر بکشم براتون ان شاء الله

خوب بفرمایید پست های بعدی که تندی براتون میزارم.یا علی

niniweblog.com

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد 1394ساعت 15:52 توسط مامان |

به نام خالق بهار و تمام زیبایی ها

خدایا خیلی دوستت دارمقلب

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردين 1394ساعت 14:12 توسط مامان |

به نام خالق بی همتا

به نام خالق مهربانی که دستت را میگیرد در هر شرایطی

خدایا بخاطر همه چیز ممنونم.بر من ببخش این نعمت زیبا را

پروردگارا دوستت دارم بی نهایت

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 4 اسفند 1393ساعت 19:39 توسط مامان |

بنام خالق مهربانی ها

*****************************

سلام به پسر کوچولوی شیطونمماچ

سلام پسل مامان,قندعسل مامان.فدات شه مامانبغل

ببخشید امیرحسینم که انقد دیر میام و برات پست میزارم.یه خورده سرمون این روزا شلوغه.بعده سرقت از خونه بابایی تصمیم گرفت امنیت خونه رو بیشتر کنه.واسه همین یه تغیرات اساسی داریم تو حیاط انجام میدیم.

ان شاءالله تا قبله بدنیا اومدن شما کارامون تموم میشه و یه خونه با حیاط کاملا متفاوت خواهیم داشت

این روزا خوب واسم دلبری میکنی پسرکم

تقریبا میشه گفت سنگین شدم و تکون خوردن و نشتن و خوابیدن برام سخت شده.البته همش فدای سرت

امیدوارم قسمت همه منتظرا بشه این سنگینیا و اذیت شدنا ان شاءالله

خداروشکر وارد هفته 30شدیم و 10هفته دیگه تا دیدن روی ماهت مونده با خواست خدا

تخت و کمدتم طبق قرار قبلی باید دهم اماده بشه.تا ببینیم چقد خوش قولن!!!!!!

عزیزکم پسرکم خیلی میخوامت

میبوسمت با هر نفسماچ

به خدا میسپارمت جگرگوشه مامانقلب

**************************************

سلام دوستای گلم.بابت تمام احوالپرسی ها و دل نگرانی هاتون ممنونم و بابت تاخیرم عذرخواهم

دوتا پست قبلی رو حذفشون میکنم چون اصلا دوست ندارم خبرای بد تو وبلاگ جگرگوشم باشه

خیلی مهربونید و از خدا براتون بهترین ها و زیباترین ثانیه هارو از خدای بزرگ خواستارم.

مثل همیشه همچنان محتاج دعاهای خیرتونمفرشته

التماس دعاقلب

نوشته شده در جمعه 5 دی 1393ساعت 16:42 توسط مامان |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام گل پسرم.بخاطر کار بابایی امروز قراره بریم مشهدالرضا ان شاء الله

قول بده پسر خوبی باشی و مراقب خودت باشی مامان جان.منم قول میدم زیاد اذیتت نکنم گل پسرم

ان شاء الله میریم پابوس آقا.آخ که چقدر دلم واسه آقا و صحن و سراش تنگ شده

*******************************************

دوستای مهربونم لایق باشم نائب الزیاره تک تک تون خواهم بود

شما هم برای ما دعا کنید که ان شاء الله بخوشی و سلامتی بریم و برگردیم

دوستتون دارم دوستای مهربونم.حق نگهدارتون

******************************************

خدا جونم مراقب فسقلی تو دلیم باش

آقا جون مددی

 

نوشته شده در چهارشنبه 5 آذر 1393ساعت 11:23 توسط مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد